-
همیشه نمی توان زد به بیخیالی و گفت:
1391/06/30 10:30
همیشه نمی توان زد به بیخیالی و گفت: تنها آمده ام …. تنها می روم ! یه وقتایی حتی برای ساعتی یا دقیقه ای کم می آوری دل وامانده ات یک نفر را می خواهد ! اه لعنتی دوست داشتنی… نه میتونی بگذری… نه میتونی… .
-
” تنهاییـــــم را ” . . .
1391/06/30 09:43
نمی دانم دوستش دارم یا نه؟! با هم قدم میزنیم با هم میخوابیـم دلم که میگیرد، آغوشش را بـــاز می کنـــــد و بر گونه هایم بوسه میزند اما نمی دانم دوستش دارم یا نه؟! ” تنهاییـــــم را ” . . .
-
من برای " تو " ویران شده ام تو مرا...
1391/06/29 13:01
من برای " تو " ویران شده ام تو مرا... آنقدر آزردی.. که خودم کوچ کنم از شهرت.. بکنم دل ز دل چون سنگت.. تو خیالت راحت.. می روم از قلبت.. می شوم دورترین خاطره در شب هایت تو به من می خندی.. و به خود می گویی: باز می آید و می سوزد از این عشق ولی.. بر نمی گردم نه!!! می روم آنجایی که دلی بهر دلی تب دارد.. عشق زیباست...
-
لعنت به بوسه هایت
1391/06/29 10:39
نسیم چه سخت میگذرددرحال و هوای خیانتت لعنتی تمام وجودم خاطره شده چه شیرین وتلخ میگذرد خاطراتت... پروانه های احساسم سبک بال ولی غمگین در جستجوی اشتباهاتم در پروازند... کجای کارم اشتباه بود......؟ من در اقیانوسم کشتی شکسته خود می برم به ساحلی... دور د و ر که نمیدانم به آن خواهم رسید؟!!! طوفان امواج تاریکی بی قراری...
-
غربت خودم را احساس می کنم
1391/06/28 18:45
غربت خودم را احساس می کنم غربتی در این دنیای غریب شکوه شکفتن در من پژمرده هیجان صدادر من شکسته بغض در گلوگاه دقایقم خفه شده و اشک ها یکی پس از دیگری بر گونه آرزوهایم می چکد آری ، آغاز دوباره زیست و هزاران بار مردن یعنی این یعنی پا نهادن در جاده بی انتهای هیچ یعنی گم شدن در پستویی از تنهایی یعنی در گور گناهانت خشکیدن...
-
من به گریه هام می خندم
1391/06/28 15:39
باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد حتی باغبون نفهمید که چه آفتی به من زد رگ و ریشه ام سیاه شد تو تنم جوونه خشکید اما این دل صبورم به غم زمونه خندید آسمون قصر جونونی آسمون تشنه خونی آسمون مست گناهی آسمون چه رو سیاهی اگه زندگیم عذابه یه حباب روی آبه من به گریه هام می خندم من می گم همش یه خوابه
-
خیانت تنها این نیست .............
1391/06/28 09:10
خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ، خیانت می تواند دروغ دوست داشتن باشد ، خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ، خیانت می تواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد . (شکسپیر)
-
“به کسی چه”
1391/06/27 13:31
وقتی تمام احساس دلتنگیت را با یک “به من چه” پاسخ میگیری واقعا... “ به کسی چه ” که چقدر تنهایی …؟ با همه بوده است ، عجب هرزه ایست … این تنهایی !
-
باور کردم........
1391/06/27 11:15
باور کردم تنهایی را چقدر دلم کسی را نمی خواهد امشب...
-
هیچ کس نمیتونه .......
1391/06/26 22:16
هیچ کس نمیتونه به دلش یاد بده که نشکنه ، ولی من حداقل میتونم بهش یاد بدم که حالاکه شکست با لبه های تیزش دست اونی که شکسته رو نبره ...
-
هنوز بگید نا امید نباش.......مگه میشه
1391/06/26 22:05
از شب پرسیدم چه بنویسم برای کسی که دوستم دارد ؟ گفت : بگیر بخواب بابا کی تورو دوست داره آخه ؟ هیچی دیگه همون یه ذره امیدمونم نا امید شد … هنوزبگید نا امید نباش........ با این اوضاع ........ مگه میشه.؟......
-
بیــــــــــزارم ...
1391/06/26 21:55
تو کجایی سهراب؟ اب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند .. وای سهراب کجایی اخر ؟.. زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند .. تو کجایی سهراب؟ که همین نزدیکی عشق را دار زدند .. همه جا سایه دیوار زدند .. وای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش مثقالی است ! ... دل خوش سیری چند؟ صبر کن سهراب ..! قایقت جا...
-
نه دیگر نمی خواهمت ...
1391/06/25 19:36
وقتی خواستن ها بوی شهوت می دهند وقتی بودن ها طعم نیاز دارند ... وقتی تنهایی ها بی هیچ یادی از یار... با هر کسی پر می شوند وقتی نگاه ها... هرزه به هر سو روانه می شود وقتی غریزه ... احساس را پوشش می دهد وقتی انسان بودن ... آرزویی دست نیافتنی می شود نه دیگر نمی خواهمت ... نه تو را و نه هیچ کس دیگری را....
-
“آخی” !
1391/06/25 16:56
این روزها حتی اگر خون هم گریه کنی عمق همدردی دیگران با تو یک کلمه است : “آخی” ! یکی از سختـــــــ ترین کارای دنیا اینـه کـه برای دیگران توضیح بدی دقیقا ... چـه مرگتـــه...!!!
-
رفتنت.... .
1391/06/23 22:32
رفتنت.... . ﻧﺒﻮﺩنت..... ﻧﺎﻣﺮﺩﯾﺖ ..... ﻫﯿﭽﮑﺪﻭﻡ ﻧﻪ ﺍﺫﯾﺘﻢ ﮐﺮﺩ, ﻧﻪﻭﺍﺳﻢ ﺳﻮﺍﻝ ﺷﺪ..... ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺑﻐﺾ ﺩﺍﺭﻩ ﺧﻔﻢ ﻣﯿﮑﻨﻪ... ﭼﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﻧﮕﺎﺕ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻣﻨﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ؟؟
-
آرامم...
1391/06/23 22:27
آرامم... مثل مزرعه ای که محصولش را ملخ ها خورده اند. با این اوضاع دیگر نگران داس ها نیستم.
-
اشتبــاه از من بود
1391/06/23 18:27
ا شتبــاه از من بود پر رنـــگ نوشته بودمـت به سختــی پاک می شـــوی ... ولی پاکت میکنم !!!
-
بی همراه...
1391/06/23 17:05
درد دارد وسط جاده ای باشی.... بی همسفر... بی همراه... بی کسی که پشتت باشد... که دلگرمت کند... که بگویدت برو...من هستم... درد دارد..
-
بد تر از رفتن
1391/06/23 16:33
بد تر از رفتن گندیست که انسانها به باور یکدیگر می زنند ! با بعضی ها زیادی که صادق باشی رودل می کنند دیگر هزار عرق نعنا هم جوابشان را نمی دهد
-
هوای تو..........
1391/06/22 20:15
یه مسافر یه غریبه یه شبم بی پنجره میروم با کوله بار سرگذشت و خاطره خسته ام از خستگیها خسته ار این لحظه ها می شمارم لحظه ها را بر نمی آرم صدا قصه های من غمگین اگه تلخ اگه شیرین می روم تا واسه فردا بسازم دنیای رنگین هر جا میرم لبا میگن یه غریبه اومده نمیبینم همصدایی این هم از بخت منه من پر امید اما دلم در التهابه میرم...
-
من هستم و یکرنگی شکستهام..
1391/06/22 19:57
اینجا من هستم؛ سکوتی محض سکوتی شکسته و درهم بخاطر هر روز ندیدن تو اینجا من هستم ؛ تهی از زندگی و روزمرهگی خالیتر از همیشه؛ با کلافی درهم و پیچ در پیچ معنی سکوتم را با چشمانم برایت بارها فرستادهام اینجا من هستم با آوازی که هرگز نشنیدی من هستم و سازی مبهم اینجا من ماندهآم تنها در پس اندوه صدای کهنه سازم من هستم و...
-
قلـب عزیز لطفا خفه شو ..........
1391/06/22 19:45
قلـب عزیز لطفا خفه شو و در همه کارها "دخالـت" نکن ! هـمان کـه خـون "پمـپاژ" کــــنی کافـیسـت . . . اگر "خـــسته" هم شدی اجباری نیست به کار ! هــر وقـت دلـت خواسـت دیگــر "کـار" نکـن . .
-
نوشتنم نمی آید...
1391/06/22 19:33
واژه کم آوردم و یا شاید هم... نوشتنم نمی آید... گفتنی ها را گفتم! نوشتنی ها را هم نوشتم! پس دیگر حرفی برای زدن نمی ماند، جز این که... حس غریبی تمام وجودم را در بر گرفته. چند روزیست مشغول ورق زدن لغت نامه ام، اما دریغا.... انگار برای توصیف این حس کشنده هیچ واژه ای آفریده نشده... دلم می خواد تنها باشم، تنهای تنها.......
-
بعضی وقتها مجبوری.............
1391/06/19 21:12
بعضی وقتها مجبوری پتکی برداری و با ضرباتی سهمگین، بکوبی بر پیکرۀ آنچه که ساخته ای. آنچه که خیال می کردی روزی در پناه اش خواهی بود .
-
میله های قفست را نشمارم چه کنم...
1391/06/19 20:58
شاهد مرگ غم انگیز پائیزم چه کنم... ابر دلتنگم اگر زار نباشم چه کنم... من کزین فاصله غارت شده چشم توام... چون به دیدار تو افتد سروکارم چه کنم... یک به یک با مژه هایت دل من درگیر است... میله های قفست را نشمارم چه کنم...
-
لامـــصب……………..یاد بگیر !
1391/06/19 20:51
. ای دل بی ارزش ! لامـــصب……………..یاد بگیر ! اگه کسی بهت گفت دوسِتـــــــ دارم لزوما به این معنی نیست که کَسِ دیگه ای رو دوست نداره…! کاش میدانستی عشق و هوس دو مقوله ی جدا از هم هستند عشق بهانه ات است ، به هوس هایت برس
-
روشن کنم...
1391/06/19 20:40
می خ و ام حس اب تمـــ ا م بغ ض هـای فــ ـرو خو رد ه ام رو ، روشن کن م ... دل است دیگر ، یا شور میزند یا تنگ میشود یا میشکند ، آخر هم مهر سنگ بودن می خورد روی پیشانی اش !
-
س ـ ک ـ و ـ ت.................
1391/06/19 20:20
بگذار س ـ ک ـ و ـ ت قانون زندگی من باشد... وقتی واژه ها درد را نمی فهمند. ایــــن زخــم هــا نمـک کــــــــــــــــــم داشــت کــــــــــــــــــه پــاشیــــدی …
-
پشت چراغ قرمز!
1391/06/19 20:15
پشت چراغ قرمز! اعتراف کردم”دوستت دارم” تاهرجامجبور شدی کمی مکث کنی.. یادمن بیفتی نمیدانستم قراراست بعدمن تمام چراغهای زندگیت سبز شوند صدایت نمیکـــــنم که برگـــــردی مهــــــم باشم ... خودت برمیگردی
-
که را گول زدیم؟
1391/06/19 20:12
بی خودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود بی خودی حرص زدیم سهممان کم نشود ما خدا را باخود سر دعوا بردیم و قسم ها خوردیم، ما بهم بدکردیم، ما به هم بدگفتیم، ما حقیقتها را زیرپا له کردیم، و چقدر حظ کردیم که زرنگی کردیم، روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم، از شما می پرسم، ما که را گول زدیم؟